محمد تقي جعفري

212

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

گروهى ديده نشده است ، معلوم مىشود كه ادّعاهاى بىاساس و منحرف ساختن واقعيات ، بعنوان عامل مضرّ تأثيرى در بدبختىها و سيه روزىها بشرى نداشته است آيا موقعى كه يك دانشمند با بدست آوردن آگاهىهاى محدودى از قلمرو شناسائىهايش ، به جهت هدفگيرىهاى شخصى و يا احساسات خام ، دست به مطلق تراشىها مىزند ، مرتكب ادّعاهاى بىاساس نمىگردد آيا واقعيتها را منحرف نمىسازد البته چنين است ، اين دانشمند با اين ادّعا و منحرف ساختن واقعيات ، افترا به طبيعت و قوانين آن و به انسان و قواعد آن مىزند و چون چهرهء دانشمندى او امضاى صحت ادّعا و افتراهايش مىباشد ، لذا در منحرف ساختن افكار مردم تأثير قطعى خواهد داشت . آيا مديريّتها و مربىگرىها هنگامى كه قوانين و اصول مفيد و سازنده را تنها در منطقهء « مىخواهم » هاى خود تفسير و توجيه مىنمايد ، به ادّعاهاى بىاساس و افتراها مرتكب نمىشود چون فطرت اساسى آدمى بر صدق و روش مطابق واقعيتها بنيانگذارى شده است . از همان لحظه كه ادّعاى بىاساس و افترايى در رابطه با طبيعت و انسان سر مىزند ، اختلال فطرت اساسى آدمى شروع مىشود و هلاكت بدنبالش ، چنان كه معلول بدنبال علَّت كامل خود . با اين حال اگر رابطهء اين بشر منحرف با ساير انسانها و طبيعت برقرار باشد ، باندازهء نيرويى كه دارد ، به هلاكت ديگر انسانها و مسخ قوانين طبيعت خواهد كوشيد . دورى على بن ابي طالب ( ع ) از ادّعاهاى بىاساس و منحرف ساختن واقعيات با نظر به صفاى فطرت و چهرهء جدى او در همهء شئون زندگى بقدرى روشن است كه جاى گفتگو ندارد . نادانى به خويشتن اساس همهء نادانىها است اگر گفته شود : چون من وجود دارم پس آب وجود دارد ، اين جمله باطل است ، زيرا چه من باشم و چه نباشم ، آب واقعيت دارد . و بطور كلى اگر بگويم : اين وجود من است كه واقعيت جهان « جز من » حتى ناچيزترين جزئى از آن واقعيت